به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر ، امروز جلوی چندین مدرسه دخترانه و پسرانه پر از پدر و مادرانی بود که دست در دست کودکان خود آمده بودند تا آنها را به دستان معلم و ناظم و مدیر مدرسه بسپارند.
شکوفه های کلاس اولی با گل و شیرنی و لبخند وارد دبستان های سراسر کشور شدند. اشک ها و لبخندها در هم آمیخت و گویی پدر و مادرها را به گذشته های دور و نزدیک برد.
در میان این جمعیت سامان ، کودکی شاد با کیفش بازی می کرد. مادرش می گفت: هنوز به کیف انداختن عادت ندارد. درست مثل خودم که روز اول مدرسه فکر می کردم کیف و دفتر هم بخش دیگری از اسباب بازی هایم هستند!
در این میان بچه ها با هم آشنا می شدند و دوست پیدا می کردند. در هیاهوی جاری مدرسه ای دخترانه ؛ دخترکی گریان به دنبال دوستی می گشت تا در خانه دومش جای خالی مادرو پدر را برایش پر کند. اسمش هانیه بود و مقنعه زردش او را از سایر بچه ها جدا می کرد. دخترک دیگری به نام شقایق آن طرف ترایستاده و انگار نگاه هانیه را می خواند. سلامی میان دو دانش آموز کلاس اولی رد و بدل و بچه ها با هم دوست شدند،کسی چه می داند شاید دوستی این دو کلاس اولی تا کلاس های بالاتر و مراحل بعدی زندگی شان هم ادامه پیدا کند مثل خیلی از دوستی های روز اول مدرسه من و تو!
جلوی تعدادی از مدارس برای ورود کودکان گوسفند قربانی کرده و بوی ناب اسفند در رنگ های سرخ و صورتی فرفره ها چرخ می خورد.